چهارشنبه، ۶ اسفند ۱۴۰۴

رونالد بیلیوس ویزلی، در تاریخ یک مارچ ۱۹۸۰ در انگلستان به دنیا اومد. رون، ششمین فرزند خانواده ویزلی و کوچک ترین پسر اون ها بود. ترتیب هفت فرزند خانواده ویزلی به ترتیب بیلی، چارلی، پرسی، فرد و جرج، رون و جینی بود.
وقتی در سن 11 سالگی به سکوی نه و سه چهارم رفت تا سوار قطار سریع السیر هاگوارتز بشه، خیلی زود با هری پاتر آشنا شد و تبدیل به نزدیک ترین دوست او شد.

ورود هرماینی به حلقه ی دوستی رون و هری، در اواخر سال اول تحصیل در هاگوارتز پس از یک اتفاق عجیب رخ داد. وقتی که رون و هری، هرماینی رو از دست یک غول غارنشین در دستشویی دختران نجات دادند، هرماینی بالاخره دیوار مقاومت خودش رو در برابر قانون شکست و دوستی بین اون ها شکل گرفت.
رون در تمام لحظه های مهم زندگی هری بعد از ورود به هاگوارتز حضور داشت. در سال اول، برای گرفتن سنگ جادو در یک بازی شطرنج جادویی بزرگ و عجیب پیروز شد و به هری کمک کرد تا به سنگ جادو برسه.
در سال دوم، به کمک هری حفره ی اسرار رو باز کرد و هری با کشتن باسیلیسک و یکی از جان پیچ های ولدمورت، جینی رو نجات داد.

در سال سوم اتفاقات عجیبی افتاد. رون مدت ها بود که یک موش خانگی رو به عنوان حیوان دست آموز خودش داشت. اما بدون این که بدونه در واقع دوست خیانکار پدر و مادر هری رو پیش خودش نگه داشته بود! بعد از اینکه سیریوس بلک و ریموس لوپین موش دست آموز رون رو به شکل واقعی خودش یعنی پیتر پتی گرو تبدیل کردند، هری مانع از کشتن او شد و پیتر فرار کرد.

رون در سال آخر تحصیل همراه با هری و هرماینی هاگوارتز رو ترک کرد. سوروس اسنیپ ، دامبلدور رو کشت و هاگوارتز دیگر امن نبود. رون شجاعانه به همراه دوستانش ماموریت بزرگی رو شروع کرد: پیدا کردن و از بین بردن جان پیچ ها و کشتن لرد ولدمورت. رون به هری ثابت کرد که همیشه و همیشه یک دوست وفادار و صمیمی براش می مونه، حتی زمانی که هری تصمیم گرفت تا با کشتن خودش، ولدمورت رو از بین ببره. در جنگ نهایی و حمله ی مرگ خوارها به هاگوارتز، رون موفق شد علاقه ش رو به هرماینی ثابت کنه و با شجاعت زیادی که از خودش نشون داد، به عضو تاثیر گذاری در این مبارزه تبدیل شد.
رون در نهایت با هرماینی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نام های رز و هیوگو شد.